منوچهر خان حكيم

82

اسكندرنامه ( بخش ختا ) ( فارسى )

امّا چون صبح شد ، از صف سپاه تركان ، طهماسب در برابر والى دستور خواسته به ميدان آمده مبارز طلبيد . از صف سپاه منصور ، فريدون در برابر پدر سر فرود آورده سر راه بر طهماسب گرفت و هردو به نيزه‌ورى درآمدند . چون ده دوازده طعن نيزه در ميان ايشان ردّ و بدل شد ، آخر الامر نيزهء طهماسب شكست كه طهماسب در غضب شده ، ساطورگران را از پشت ارابه ربوده هى بر فريدون زد كه : بگير از دست من . فريدون سپر گرانمايه را از جهت محافظت بدن در سر كشيد . طهماسب كوفت بر قبهء سپرش كه سپر مانند شق القمر به دو نيم شد . فريدون به چابكى خود را بر كفل مركب گرفت كه ساطور طهماسب بر گردن مركب آمده ، سر مركب در ميان هردو دستش افتاد كه مرد و مركب بر هم پيچيدند . شهزاده از زير مركب قد راست كرده طهماسب از آن سر ميدان برگرديد ، ديد كه حريف از زير لاشهء مركب بيرون آمده است ؛ كمند شصت‌خم را حلقه‌حلقه ، چين‌چين كرده به جانب فريدون انداخت كه هفده حلقهء كمند بر يال‌وبال فريدون بند شد . طهماسب سر كرگدن را برگردانيده كه فريدون را در عرصهء ميدان بكشاند . فريدون دلاور سه چهار جا كمند را بر دست خود پيچيده ، پاىهاى خود را چپ و راست گذاشت و لنگر بر زمين انداخت و به خانهء زور نشست ، چنان‌كه طهماسب و كرگدنش سعى كردند نتوانستند او را بكشند . پس ، از كثرت قوّت ، جانبين كمند از ميان پاره شد ؛ بعضى به دست طهماسب و بعضى ديگر در دست شهزاده ماند . اسكندر نهيب داد تا دلاوران به ميدان ريخته او را بيرون بردند و طهماسب هم به منزل عود نمود . مقدمهء بردن عبد الحميد را زخمدار به باغ شهربانو و در طلب جرّاح فرستادن اما چون شب به سر دست درآمد ، شهربانو عيار خود مرجان را طلبيد و گفت : اى مهتره ! مطلوب « 1 » من عبد الحميد زخم خورده است و مرا از وادى « 2 » زخم خوردنش هزار زخم بر جگر خورده است و چون در پيش او هرروز اين گيرودار است ، زخم او ديرتر صلاح مىيابد و تو را امشب بايد نزد او رفتن و او را نزد من آورد . پس مرجان انگشت

--> ( 1 ) . مطلوب : معشوق . ( 2 ) . از وادى : از جهت .